به معرفی کلی میکنید ؟من وارن گراهامم. یه پسر ۱۸ ساله عاشق فیزیک و شیمی که توی آکادمی Blackwell توی شهر ساحلی زیبای Arcadia bay زندگی میکنم. البته طبعا اینا هویت وبلاگیمن، چون واضحه که من توی Oregon آمریکا زندگی نمیکنم وگرنه این همه از جنگ نمی‌نالیدم. چیزایی که دوست دارم، اومممممم اولیش کامپیوترا هستن. به نظرم واقعا جذابن. با یه مقدار ساده سازی می‌بینی که داریم به سنگ، فکر کردن یاد میدیم! کم چیزی نیست.

دومیش فرمول یکه. آه چارلز عزیزم. فراری فنم و بهتون قول میدم که امسال دیگه سال فراریه. مخصوصا با بال عقب جدیدمون که 360 no scope میزنه. کارلوس ساینز رو هم بسیار دوست دارم و به نظرم واقعا راننده خوبیه. به جیمز وولز هم برای به اوج برگردوندن ویلیامز خیلی امید دارم. یعنی میشه یه روز کارلوس رو سکوی قهرمانی بیاد؟ امیدوارم.

سومیش الکترونیکه. وای. چقدر خوبه الکترونیک. هم آنالوگش هم دیجیتالش. تو فکرشو بکن هرچی نداشته باشی رو میتونی بسازی! اونم الکترونیکیش! آخ آخ. از همین رو، من Oscilloscope music رو هم بسیار دوست دارم. اسیلوسکوپ یه وسیله‌ست که نمودار ولتاژ بر حسب زمان رو رسم میکنه. حالا اسیلوسکوپ موزیک، یه ژانر از موسیقیه که وقتی بدیش به اسیلوسکوپ، برات نقاشی میکشه! صداش هم بسته به هنرمندش میتونه خوب یا بد باشه. البته به شدت الکترونیکه و ممکنه همه خوششون نیاد. یه پست دربارش به زودی میخوام بذارم.

چهارمیش راک و متاله. البته موزیک من از همه سبکی گوش میدم، حتی کیپاپ (البته با شرم) که توی یکی از پستای اخیرم نوشته بودم. گروه مورد علاقم لینکن پارکه و بعد از اون به ترتیب Nektar و Men I Trust قرار میگیرن. همین الان دارم به Men I Trust گوش میدم. واقعا آرام بخشه آهنگاشون. لینکن پارک برای وقتیه که میخوام باهاش بخونم و درواقع اصل داستان موزیک باشه، نه بکگراند. نکتار مال موقعیه که میخوام یچیزی باشه که آزادم کنه از فکرام. خیلی خیلی آهنگاشون رو دوست دارم مخصوصا Countenance و Lonely roads (2020 Remaster). تا صبح میتونم دربارشون صحبت کنم. تا صبح فردا هم نه، تا صبح شنبه دو هفته دیگه.

دیگه چیا دوست دارم؟ علایقم چیه؟ لینوکس! نزدیک بود یادم بره. من چندسالی میشه از ویندوز به علل مختلف استفاده نمیکنم. خیلی دلیل داره، ولی مهم ترنیش اینه که من نه مایکروسافت رو ازش خوشم میاد نه اصلا ویندوز برام راحته. از وقتی به لینوکس عادت کردم واقعا سختمه با کامپیوترای ویندوزی کار کنم. 

کتاب! من کتابامو هم خیلی دوست دارم. هرچند چون خیلی وقته خبر ازشون نگرفتم خیلی حرفی ندارم که دربارشون بزنم.

برنامه نویسی رو هم خیلی دوست دارم. البته من خیلی بلد نیستم. در حد یه مشت اسکریپت که کارامو راه بندازه و مثلا بیاد دوهزار تا فایلو یه جا رینیم کنه یا ربات تلگرامی که اسم بهش بدم، خودش بره بگرده دانلود کنه سیو کنه رو سیستمم و این چیزای ساده. جلوی بزرگان ما لنگ میندازیم.

دیدی چی‌شد؟ داشت بازی هام یادم می‌رفت! بازی موردعلاقه من Life is Srange هست و با اختلاف خیلی کمی Satisfactory در رتبه دوم قرار می‌گیره. رتبه دوم به این خاطره که مدتهاست چون آپدیت شده و سنگین شده نتونستم بازیش کنم و خیلی چیزا از ذهنم رفته. هرچند هنوز تریلر هاش رو می‌بینم و چنان ذوقی می‌کنم که باور نمی‌تونید بکنید. وای. این بازی خیلی خوبه. 

خصوصیات خاصی دارید؟ نه. من آدم خاصی نیستم. ویژگی خاصی ندارم. شاید هم داشته باشم اما خودم نمیتونم انگشت روش بذارم و بگم فلان چیز مثلا فرق من با بقیه‌ست. منم یه پسر معمولی ام که توی یه دنیای معمولی زندگی می‌کنم و با دلخوشی‌هام خوشم و افکار خودشمو دارم، که خیلی های دیگه هم دارن.

چیشد که به وبلاگ نویسی علاقه پیدا کردید، داخل کدوم برنامه بودید و الان بیشترین تمرکزتون روی کجاست؟ چند وقته اینجایید و نظرتون رو دربارش بگید؟ درباره وبلاگ نویسی. من فکر کنم سال ۹۸ یا ۹۹ بود که اصلا اومدم رو اینترنت. اون موقع دو سه تا پست گذاشتم تو ویرگول، درباره پاورپوینت بودن یادمه. بعدا رفتم رو یه پلتفرم دیگه که مایل نیستم اسمشو بگم. خیلی وبلاگ نویسی من عمر زیادی نداشت اما چندتا رفیق برنامه نویس پیدا کردم که هنوز باهاشون در ارتباطم. توی همون دوران، بیان رو پیدا کردم. یه وبلاگی زدم و فکر کنم کلا یک یا دو پست گذاشتم و اومدم بیرون. یه سالی گذشت، تا یه وبلاگ درباره مجموعه کتابی که اون موقع مورد علاقم بود (مدرسه جاسوسی) پیدا کردم و واسش کامنت میگذاشتم. اون وبلاگ سالهاست دیگه فعال نیست. گذشت و گذشت و پیر شدم و پیر شدیم تااااااا رسیدیم به دی‌ماه نحس ۱۴۰۴. اینترنت که قطع شد گفتم بذار یه سری به بیان بزنم. رفتم، یه مدت وبلاگای بقیه رو خوندم و کامنت گذاشتم و برگشتم. یعنی بازم نشد بنویسم. یکی دو ماه بعد، ۹ اسفند ۱۴۰۴، سر کلاس حسابان نشسته بودم که خبر اومد که جنگ شده و اولین واکنش من این بود: «وااای اینترنت!» و در عرض چند دقیقه اینترنت هم قطع شد، این بار سفت و سخت تر از همیشه. یادش بخیر، یه زمان با چه چیزای ساده‌ای وصل می‌شدیم. این شد که برگشتم بیان، و دیدم یه پست توی وبلاگ اطلاع رسانی هست و نوشتن از وبلاگاتون بکاپ بگیرید. منم یه دور با ابزار فرهان، یه دور با ابزاری که فکر کنم وبلاگ چغکی نوشته بود، یه دور هم با خود بیان، یه دور هم رفتم صفحه هایی که دوستشون داشتم رو سیو کردم. خلاصه به هر روشی که بود کلی بکاپ جمع کردم. بعد هم شروع کردم یه چندتایی پست گذاشتم. تو کامنت ها هم دیدم که میگن ۱۵ اسفند قراره تعطیل بشه و بعدا هم پستشو خود بیان منتشر کرد. هنوز اما بیان حذف نشده. شاید دلشون نمیاد. بعد دیدم همه میگن داریم میریم بلاگیکس. منم گفتم چرا که نه، بیام بلاگیکس شروع کنم بنویسم. و اینطوری شد که امروز در خدمت شمام. من قبل از اینجا هم مینوشتم البته. ولی توی کانال تلگرام، و خیلی کوتاه تر از چیزی که اینجا می‌نویسم. اونجا آماتور تر هم بودم. قبل از اون هم حتی می‌نوشتم، و حتی آماتور تر.سرجمع، سه ساله که می‌نویسم. شعر و متن ادبی و غیر ادبی و غیره و غیره. اگه بخوایم حتی متون غیر ادبی و فنی و آموزش و اینا رو هم حساب کنیم که میشه شیش ساااال. پیر شدیما. یه زمان برای کانال یوتیوبی که با چند نفر داشتیم هم یکی دوتا متن نوشته بودم ولی خب اصلا به جایی نرسید اون کانال هرچند هنوز دوستیم با هم و عزیزترین دوستای منن. الان هم بیشترین تمرکزم (برای وبلاگ نویسی) روی همین بلاگیکسه چون جای دیگه‌ای ندارم. اینترنتا که وصل شد، همه رو به صرف چای توی کانال تلگرامم دعوت می‌کنم. یه درامایی هم همون اول که اومده بودم پیش اومد، سر این بود که یه نفر از اون کانال، وبلاگمو پیدا کرده بود. چنین چیزی برای من خطرناکه ولی برعکسش، آم، نمیدونم. البته فعلا معلوم نیست. باید ببینم اون موقع چی میشه. نظرم درباره اینجا اینه که جای خوبیه. واضجه که سعی کردن که اون «مصرف سریع» محتوا که توی شبکه های اجتماعی امروزی رایجه رو حفظ کنن و در عین حال، وبلاگ رو هم داشته باشن. خب طبعا یکم از وبلاگ بودنش کاسته میشه و یکم هم از شبکه اجتماعی بودنش ولی خب باز بهتر از اینه که یه ظاهر ویندوز نود و پنجی بدیم دست کاربر کم‌سنی که عمرشو تو اینستاگرام و تلگرام و اینا گذرونده، بعد هم بگیم حالا پاشو بیا طومار هم قد خودت بنویس تا راهت بدیم. ولی محدودیت های بی‌شمار و بی‌معنی داره، مثالش هم همین محدودیت کاراکتر هاست. یا محدودیت کامنت گذاشتن زیر هر پست. 

اگر بخواید خودتونو توصیف و اخلاق‌خوب و بدتون رو بگید به چی اشاره میکنید؟ من خودمو توصیف نمی‌کنم، چون بقیه‌اند که منو از بیرون می‌بینند و میتونن قضاوتم کنند. من خودم اگه خودمو قضاوت کنم مطمئنا سوگیری دارم. مثل قاتلی که برای خودش حکم اعدام نمی‌بره. به همین خاطر به این سوال یکی دوتا پاسخ ساده میدم. اول این که من گاردی برای دوستی های جدید ندارم، اتفاقا خیلی هم خوشم میاد دوست پیدا کنم. فقط روم نمیشه برم پیوی این و اون. و این که خیلی سنتی تر از این حرفام. عاشق چیزای vintage و قدیمی ام مثل کنسولای قدیمی یا ماشینای کلاسی یا نمایشگر های CRT یا گرامافون و صفحه و... لیست تا ابد و یک روز ادامه داره. 

حرف و یا نظر دیگه ای هست که بخواید اضافه کنید؟ در آخر این که خوشحال شدم مصاحبه کردم D= از اون کسی هم که معرفیم کرد تشکر می‌کنم، و پایان.

@notmeobviously 

خوشحال شدم از مصاحبه با شما 🙏🏻 🎀 

بابت نبود چندوقت شرمنده.

اگر میخواید بعدی شما باشید حتما وبلاگمون رو دنبال کنید